به خاطر بقا حتی اهداف اعلام شده را نیز زیرپا میکذارد
یعنی سازمان از وسیله ای برای رسیدن به هدف،خودش تبدیل به هدف میشود
زیرا
سازمانها سیستمهای اجتماعی هستند
همین که برخی از اعضا علاقمند به بقای سازمان باشند کافیست
هدف برنامه ها هستن یا اقدامات ناشی از اونها؟
در سیستم عقلایی چون ساختار هنجاری مورد نظر بوده به برنامه ها به عنوان نتایج توجه میشده
در نتیجه فرآیند عقلایی روش درست و مناسب بوده
و تحقیق و محاسبه مبنای عمل بوده
ولی در سیستم طبیعی چون ساختار رفتاری مورد نظر بوده به اقدامات به عنوان نتایج سازمان توجه میشه
در نتیجه فرآیند غیرعقلایی با تسریع سرعت تصمیم گیری و بالابردن احتمال موفقیت درست و مناسب میشه
و انگیزه و تعهد میشه مبنای عمل
ساختار غیر رسمی
ساختارهایی غیر از ساختار رسمی که برمبنای مشخصات خاص یا افراد خاصی پدید آمده باشند
کنترلها و قدرتهایی که به جایگاه و رتبه وابسته نیستند و به فرد خاص وابسته و متعلق هستند
در اوایل به پیامدهای منفی ساختارهای غیررسمی بیشتر توجه میشد
غیر منطقی
مانع اجرای طرحهای رسمی
برطبق منطق عواطف
بعدا به اثرات مثبت آن هم توجه شد
افزایش سهولت ارتباطات
اعتماد راحت تر
رفع نواقص و کاستیهای سیستمهای رسمی
همزمان شد با تردید در خصوص عقلایی بودن رسمیت گرایی
تلاش برای برنامه ریزی و کنترل رفتار افراد بیهوده است
منجر ناتوانی آموخته شده میشود
از قوه ابتکار و بینش شخصی میکاهد
تحلیل کارکردی
چیه؟
یعنی این بخش و این جزء که اینجاست چه کاری انجام میده؟
بر این مبنا میگن سازمان و بخشهای اون برای ادامه بقا باید کارکردهای مختلفی از خودشون بروز بدن
پس سازمان رو برمبنای این کارکردهای خاص بررسی میکنیم
یعنی موجودیت سازمان رو به جای منشا اون بر حسب نتایج و کارهایی که انجام میده بررسی میکنیم
به علاوه وابستگی عناصر و بخشها به هم رو بیان میکنه
مدل غالب تحلیل گران سازمان در دهه 30 تا 60 میلادی بود
ایراداتش
مثل بدن نمیشه نیازهای یه سازمان رو دقیقا مشخص کرد
بقا برای سازمان میتونه معانی متفاوت داشته باشه
ایجاد ارتباط بین یک ساختار یا بخش خاص و نیاز خاص اون مشکله
یه وظیفه ممکنه در بیش از یک ساختار انجام بشه
وابستگی ساختارها و بخشهای سازمانی مثل ساختارها و بخشهای بدن گره خورده و غیرقابل تفکیک نیست
مکاتب منتخب
التون مایو و مکتب روابط انسانی
تغییر برای انسانها جالب و توجه به آنها موجب امتنان است
از مطالعات هاثورن تحقیقات مختلفی منشعب شد
در گروه هاروارد دیده شد که گروه های کاری تعهدات و وفاداری قویتری نسبت به گروه داشتند به جای اینکه به خود متعهد باشند
گروه های کاری برای خود سلسله مراتب و الگوهای رهبری غیر رسمی داشتند
در خصوص رفتار گروه های کوچک و اثرگذاری َآنها بر عوامل سازمانی
خصوصیات یا ویژگی های رهبری
جنبه های رابطه ای رهبری
رفتار رهبری
مراعات
ابداع ساختار
ویژگیهای رهبری در قبال موقعیت
خصوصیات رهبری در قبال نیازهای خاص پیروان
داگلاس مک گرگور و تئوری ایکس و ایگرک
مکتب کلاسیک یا تئوری ایکس
مکتب روابط انسانی یا تئوری ایگرک
مطالعه در خصوص سازمانهای درحال تغییر
برای بهبود روحیه کارگران مددکارانی معرفی شدند که خارج از سلسله مراتب وظیفه گوش دادن ذلسوزانه به صحبتهای کارگران را داشتند
تاکید بر اهمیت مهارتهای سرپرستی در ارتقای روحیه کارکنان
اهمیت کارگران متخصص که در شغل مشخصی کار میکردند و تاکید بر خطرات گردش و چرخش شغلی در ازخودبیگانگی
اهمیت مشارکت کارکنان در تصمیم گیری ها بخصوص در خصوص سرنوشت کاری شان
مخالفانی هم داشت که میگفتن این مثل اینه که بگیم از گاوهای راضی شیر بیشتری تولید میشه
یعنی اون موقع نهضت روابط انسانی هدفش افزایش بهره وری بود و بعد از دهه 60 به خود کارکنان توجه شد
تازه بعدا تمام مفروضاتی که میگفتن با هم رابطه دارن مثل اینکه رضایت به بهره وری منجر میشود زیرسوال رفت
در نهایت کلا نتایج هاثورن زیر سوال رفت
نکته دیگه اینکه زیاد به محیط اهمیت نمیدن و اون رو نادیده میگیرن
چستر بارنارد و سیستم همکاری
سازمانها اساسا سیستمهای همکاری هستند که فعالیتهای افراد را در خود منسجم میکنند
سازمان نوعی همکاری آگاهانه عمدی و هدفمند بین افراد است
یعنی اولا افراد تمایل به مشارکت دارند و باید به مشارکت ترغیب شوند
باید محرکهای گوناگون داد و درضمن باید محرکها به مقدار کافی برای بقای سازمان باشند
ثانیا دلیل مشارکت هرچه باشد باید در جهت رسیدن به مقصد خاصی هماهنگ شود
وظیفه مدیران القای حس وجود یک مقصد مشترک است
یعنی پایین دستی ها باید هدایت به سوی هدف را که از بالا اعلام میشود بپذیرند
یعنی اختیار مال وقتیه که زیردستان از بالادست اطاعت میکنن نه اینکه بالادستی ها نسبت به پایینی ها اختیار داشته باشن
این مسیر هدایت اهداف از بالا به پایین بوسیله ارتباطات سازمانی مبنای نظریه تصمیم گیری سایمون هست
حرفای بارنارد به میزان زیادی با نگرش عقلایی متناسب هست ولی چون روی سازمان غیررسمی و انگیزش غیرمادی و و روابط متقابل تاکید داره میاد توی دیدگاه سیستم طبیعی
سازمانهای رسمی اولش از درون سازمانهای غیررسمی درمیان و بعد وقتی سازمان رسمی به مرحله عمل میرسه دوباره درونش سازمانهای غیررسمی ایجاد میشن
میگه وظیفه درست کردن و ارائه هدف مشترک که باعث پیوند روحی بین افراد میشه با مدیر اجرایی هست
و در نهایت هدف بقای سازمان تبدیل به هدف نهایی میشه و حتی ممکنه هدف وجودی رو هم تحت الشعاع قرار بده حتی اخلاقی بودنش رو هم
بیشتر از روابط انسانی ها به محیط توجه کرد و تازه گفت که بعضیها میتونن عضو چند تا گروه باشن بطور همزمان
نهادهای فیلیپ سلزنیک
توضیحاتش
یه دیدگاه روان شناسی بالینی داره به سازمان و تصمیمات اون رو در طول دوران حیات بررسی میکنه
با روش مطالعه موردی پیش میره و رفتارها رو تفسیر میکنه که این میره به سمت رویکردهای تفسیری
تمرکز رو روی تصمیماتی میبره که روزمره نیستن ولی اثربلندمدت و اساسی روی آینده و ساختار سازمان دارن
درست مثل تصمیمات خاص فردی که میگیریم و شخصیت ما رو شکل میده
بعدش توجه خودش رو میبره به طرف رفتارهای غیرمعمولی سازمان در پاسخ به محیط
اون سازمان رو ارگانیزم سازگارپذیری میدونه که هدف اصلیش بقاست و در پاسخ به ویژگیهای افراد و تاثیرات محیط بیرونی شکل میگیره
افراد تعهدات متعددی رو در سازمان دارن که همین باعث محدود شدن گزینه ها و ظرفیت عملکرد عقلایی اونها میشه
یعنی خردگرایی در سازمان در صورت ناجور بودن ابزارهای عمل محدود میشه
ولی این ساختارهای رسمی هرگز نمیتونن به همه ابعاد غیرعقلایی رفتار سازمان احاطه داشته باشن
موافقه که سازمانها ابزارهای عقلایی برای رسیدن به اهداف هستن
یافته هاش
و اینجا نقش اساسی رهبران سازمان رو در حفظ اهداف عالی و حفظ بقای سازمان بطور همزمان میبینیم
این باعث سردرگمی اعضای سازمان میشه
به عبارت دیگه در نتیجه این عامل اهداف ایده آل جای خودشون رو به اهداف واقعی میدن
نتیجه اینکار میتونه تحلیل رفتن یا جابه جایی اهداف سازمان باشه
سازگارسازی نتیجه ادغام عوامل خارجی با ساختارهای تصمیم گیری سازمان هست
عامل بعدی که اون در سازمان تشخیص میده سازگارسازی هست
رهبر با انتخاب و جاری کردن ارزشها در سازمان این نهادینه شدن رو هدایت میکنه
و این نهادینه شدن باعث تمایز سازمانه
نهاد چیزیه که محصول طبیعی نیازها و فشارهای اطرافشه
میگه سازمان رفتار نهادی میکنه
به بهای ادامه بقا یا رشد
محیط رو عنصری واقعی و اثرگذار ولی از دید منفی و مانند یه دشمن دیدن
سیستم اجتماعی تالکوت پارسونز
ارائه مدلی برای شرح نیازهای سیستم برای بقا در همه انواع گروه ها
AGIL model
Adaptation
Goal Attainment
Integration
Latency
میاد سطح بندی هم میکنه یعنی میگه سطوح تحلیل از اکولوژیکی به پایین داریم
هر سطح برای ارضا نیازهای خودش و تطبیق با محیط کارکردهای مختلفی رو به شکل سازمانها یا بخشهای سازمانی مختلف درست میکنه و به هر کدوم وظایف خاصی رو تخصیص میده
اکولوژی
ساختار
روانشناسی اجتماعی
در نهایت میگه تفاوت اصلی سازمان با بقیه سیستمهای اجتماعی در اینجاست که در سازمان دستیابی به یک هدف خاص اولویت داره
سطوح ساختار سازمانی (این بخش توی کتاب نیومده یا من ندیدمش)
سیستم فنی که محصول واقعی سازمان رو تولید میکنه
سیستم مدیریتی که پل زدن بین سازمان و محیط کاری مستقیمش رو انجام میده
سیستم نهادیکه بین سازمان و محیط بزرگترش ارتباط برقرار میکنه و اصل کارش هم مشروعیت دادن به سازمان و هدف اون و گرفتن حمایت برای اونه