1. مقدّمات
    1. تعریف منطق
      1. .علمی آلی(ابزاری) است،فراهم آمده از قواعد کلّی که به کار بستن درست و به جای آن،ذهن را از خطای در تفکّر باز می دارد
    2. ارتباط با سایر علوم
      1. .معرفتی:علم منطق به عنوان یک روش،به علم دیگری محتاج نیست امّا به لحاظ پیش فرض،به علم دیگری به نام «معرفت شناسی» نیازمند است
      2. .آموزشی:گفته اند که قبل از آموختن منطق،ریاضی خوانده شود تا ذهن باز شود و هم چنین اخلاق تا از این علم در مسیر اشتباه استفاده نشود
    3. فایده
      1. .به کار گیری درست و ماهرانه ی آن،ذهن را از خطای در تفکّر باز می دارد
    4. تفکّر
      1. .تعریف:حرکت ذهن به مبادی و از مبادی به چیزی که برای ما مجهول است(تبدیل جهل تصوّری به علم تصوّری یا جهل تصدیقی به علم تصدیقی)
      2. نتیجه
        1. علم
          1. .تعریف:حالتی که هنگام ادراک یک واقعیّت برای انسان ایجاد می شود یا به عبارت دیگر،حضور معلوم نزد عالم
          2. اقسام
          3. .حضوری:انسان در درون خود،آن واقعیّت را می یابد؛مانند احساس شادی و غم
          4. .حصولی:انسان تنها به صورتی از آن واقعیّت دست پیدا می کند؛مانند انعکاس صورت شادی و غم در ذهن
          5. .تصوّر:حضور صورت شیء نزد ذهن بدون حکم به مطابقت یا عدم مطابقت آن با واقع
          6. .بدیهی(ضروری):بـــــدون فعّــــالیـــّت فکــــری به دســـــــت آمــــده است
          7. .نظری(اکتسابی):از ترکیب علوم پیشین و تأمّل و تفکّر به دست آمده است
          8. .تصدیق:حضور صورت شیء نزد ذهن با حکم به مطابقت یا عدم مطابقت آن با واقع
          9. .بدیهی(ضروری):بـــــدون فعّــــالیـــّت فکــــری به دســـــــت آمــــده است
          10. .نظری(اکتسابی):از ترکیب علوم پیشین و تأمّل و تفکّر به دست آمده است
          11. .حکم،لازمه ی یک تصدیق است و نه خود آن و نام گذاری چنین ادراکی به تصدیق که در لغت به معنای حکم است از باب «تسمیه ی شیء به لازم» است
          12. در جملات انشائی،تصدیقی در کار نیست؛زیرا در آن ها به دنبال «ایجاد معنا» هستیم و هرگز در مقام «گزارش» از واقعیّتی نیستیم
          13. .جهل هم مانند علم حصولی ،به دو قسم تقسیم می شود
          14. .تصوّری:هنگامی است که ما صورتی از شیء را در ذهن نداریم
          15. .تصدیقی:در جایی است که در نفس،إذعانی به مطابقت یا عدم مطابقت نسبتی با واقع وجود ندارد
        2. عدم علم و ادراک
    5. :حالات انسان هنگام عرضه ی خبر بر او
      1. فقط وقوع یا عدم وقوع خبر را قطعی می شمارد=یقین
      2. احتمال هر دو طرف را می دهد
        1. هر دو طرف را به یک اندازه احتمال می دهد=شک
        2. یکی از دو طرف را بر دیگری ترجیح می دهد
          1. حالتش نسبت به احتمال بیش تر طرفی=ظن
          2. حالتش نسبت به احتمال کم تر طرفی=وهم
      3. در شک و وهم،چون رجحان و اذعانی به وقوع یا عدم وقوع یک نسبت تحقّق نیافته،تصدیقی نیز رخ نداده و جهل تصدیقی است ولی در یقین و ظن،نفس به وقوع یا عدم وقوع اذعان می کند و بدین جهت،تصدیق رخ داده و علم تصدیقی است
    6. حوزه های مرتبط با حیات انسان
      1. عالَم خارج
        1. .تعریف:پدیده ها و اشیاء خارجی که هرکدام مستقل از ذهن ما وجود دارند؛مانند خورشیدی که در طبیعت وجود دارد و نور افشانی می کند
      2. عالم ذهن
        1. تعریف:معلومات و محتویات ذهن آدمی؛مانند محبّت،صورت خر
        2. :راه های ایجاد محتویات ذهن آدمی
          1. تصویر پذیری
          2. تعریف:پس از مواجهه با موجودات و اشیاء خارجی حاصل می شود؛مانند صورت درخت
          3. ابزار:حواسّ ظاهری
          4. یاد آوری
          5. تعریف:صورت های محقّق در ذهن در بخشی از ذهن به نام حافظه نگهداری شده و به مناسبت هایی از قرارگاه نهان ذهن به صحنه ی آشکار آن باز می گردند
          6. ابزار:قوّه ی خیال
          7. تجزیه و ترکیب
          8. .تعریف:تقسیم و تحلیل کردن صورت های موجود در ذهن به چند جزء
          9. اقسام تجزیه
          10. تجزیه ی یک صورت به چند صورت؛مانند تجزیه ی یک ماشین به اجزای جدای از یکدیگر یا پیوند این اجزاء با چیز دیگر
          11. تجزیه ی یک صورت به چند معنا؛مانند تحلیل خط به کمّیّت،اتّصال و طول در حالی که در خارج،سه وجود واقعی مستقل وجود ندارد
          12. ابزار:قوّه ی خیال
          13. ابزار:قوّه ی وهم
          14. اقسام ترکیب
          15. .پیوند چند صورت محسوس با یکدیگر؛مانند ترکیب اسبی با چهره ی انسان
          16. .ترکیب چند معنای محسوس و غیر محسوس با یکدیگر؛مانند محبّت مادر
          17. ابزار:قوّه ی وهم
          18. خیال،در صورت نقش دارد و وهم،در معنا
          19. ابزار:قوّه ی خیال
          20. ابزار:خیال و وهم
          21. تجرید
          22. .تعریف:عملی ذهنی است که تفکیک کننده ی صورت های ذهنی جزئی است که با حواس دریافت شده اند و در خارج همیشه با هم بوده اند و ذهن نیز آن ها را با هم دریافت کرده است؛مانند تجرید عدد و معدود
          23. ابزار:عقل
          24. تعمیم
          25. .تعریف:عملی ذهنی است که صورت های جزئی دریافت شده در داخل خود را به صورت مفاهیمی عام در می آورد؛مانند این که افرادی مانند حسن و حسین را می بیند سپس از آن ها یک مفهوم فرگیر به نام «انسان» می سازد
          26. ابزار:عقل
          27. تفکّر
          28. تعریف:تلاش ذهن برای تبدیل مجهول به معلوم
          29. ابزار:عقل
          30. .از امتیازات انسان نسبت به سایر حیوانات است
      3. عالم زبان(به عبارتی بهتر:عالم لفظ)
        1. .تعریف:عالَمی که در آن،لفظ وجود دارد و با لفظ پی به عالم ذهن می بریم
        2. کارکرد لفظ
          1. .لفظ از صورت ذهنی دلالت می کند و صورت ذهنی از مصداقش در عالَم خارج دلالت می کند
        3. فوائد
          1. انتقال معانی موجود در ذهن به دیگران(افاده)
          2. فهم و إدراک مفاهیم و مقاصد دیگران(استفاده)
          3. به کار گیری معانی و مفاهیم موجود در ذهن برای تفکّر
        4. علّت بحث شدنش در منطق
          1. .ارتباط و پیوند عمیق لفظ و معنا به گونه ای که در غالب موارد،تفکّر در قالب الفاظ است و گاه انحراف در فکر به دلیل الفاظ است؛ مانند: در باز است.هر بازی پرنده است؛پس در پرنده است
          2. .الفاظ،یکی از اساسی ترین ابزار های بشر برای انتقال مفاهیم و تلاش های فکری در زمینه ی تعریف و استدلال به دیگران است
        5. تفاوت طرح آن در منطق و ادبیات
          1. .در ادبیات،از آن دسته از احکام لفظ بحث می کند که خاص است و در زبان های مختلف متفاوت است ولی منطقیّ از آن دسته از احکام لفظ سخن می گوید که عام است و به یک زبان اختصاص ندارد
          2. .ادیب،تنها به احکام لفظ برای چگونگی مفاهمه ی انسان ها با یکدیگر می پردازد امّا رویکرد منطقی،پرداختن به آن دسته از مباحث الفاظ است که به نحوی جلوی خطای فکر را می گیرد
        6. تقسیمات لفظ
          1. از جهت تعداد معانی
          2. یک معنا دارد:مختص؛مانند قلم
          3. بیش از یک معنا دارد
          4. وضعی بر وضع دیگر پیشی نگرفته:مشترک؛مانند شیر
          5. وضعی بر وضع دیگر پیشی گرفته
          6. معنای جدید با تناسب با معنای قدیم وضع نشده:مرتجل؛مانند نرگس
          7. معنای جدید با تناسب با معنای قدیم وضع شده:منقول؛مانند صلاة
          8. ارکان نقل
          9. منقول منه(معنای سابق)
          10. منقول الیه(معنای لاحق)
          11. ناقل(نقل دهنده ی معنا از سابق به لاحق)
          12. عرف
          13. شرع
          14. ...و
          15. منقول(لفظ نقل داده شده)
          16. عرفی؛مانند دابّه که اوّل به هر جنبنده ای گفته می شد و بعد به چارپایان گفته شد
          17. شرعی؛مانند صلوة که اوّل به هر دعایی گفته می شد و اسلام آن را مخصوص نماز کرد
          18. ...و
          19. از جهت مقایسه ی دو یا چند لفظ با یکدیگر
          20. مترادف؛مانند انسان و بشر
          21. متباین؛مانند قلم و کتاب
          22. جهت اشتراک آن ها در یک حقیقت لحاظ شده=مثلان
          23. اگر وجه اشتراکشان در نوع باشد=متماثلان؛مانند عارف و زاهد،حسین و علی
          24. اگر وجه اشتراک در جنس باشد=متجانسان؛مانند فیل و موش
          25. اگر وجه اشتراک در مقدار باشد=متساویان؛ مانند دو سیب و دو مداد
          26. اگر وجه اشتراک در کیفیّت و شکل باشد=متشابهان؛ مانند پرتقال شیرین و انار شیرین،برف و پنبه
          27. اگر وجه اشتراک در نسبت باشد=متناسبان؛ مانند
          28. جهت اشتراک آن ها در یک حقیقت لحاظ نشده (چه حقیقت مشترک داشته باشند و چه نداشته باشند)
          29. اجتماع آن دو شیء در محلّ واحد ممکن است.=متخالفان؛ مانند سیاهی و شیرینی در خرما
          30. ...شخصی؛مانند اختلاف زید و بکر در طول و عرض زیبایی و
          31. نوعی؛مانند اختلاف انسان و اسب در نوع
          32. جنسی؛مانند اختلاف برف و پنبه،سیاهی و سفیدی در جنس
          33. اجتماع آن ها در زمان،مکان و جهت واحد محال است.=متقابلان
          34. نقیضان
          35. ملکه و عدم ملکه(عدم و قُنیة)
          36. ضدّان
          37. متضایفان
          38. متخالفان اگر صفت باشند،اجتماعشان ممکن است؛مانند سیاهی و شیرینی در خرما امّا اگر ذات باشند،اجتماعشان در یک شیء محال است؛مانند انسان و اسب
          39. .اجتماع مثلان در شیء واحد محال است
          40. .استفاده از الفاظ مترادف در تعریف و استدلال منطقی اشتباه است
          41. از جهت تعداد اجزاء
          42. ...یک جزء دارد:عارف،آمد،که و
          43. چند جزء دارد ولی هر جزء دارای معنا نیست؛مانند دانشمند،
          44. ...چند جزء معنا دار دارد ولی معنای هرکدام مقصود نیست؛مانند اسم عبد الله،فاطمه زهرا و
          45. چند جزء دارد هر جزء دارای معنا است معنای هر جزء قصد شده است:مرکّب
          46. انواع
          47. .تام:ترکیبی از کلمات است که معنایش تمام است و سکوت بر آن صحیح است
          48. خبری:از واقعیّتی حکایت می کند که در گذشته،حال یا آینده انجام می شود و به همین دلیل جهت قابل اتّصاف به صدق و کذب است؛مانند احمدی نژاد فتنه گر است
          49. انشائی:از واقعیّتی گزارش نمی دهد و به همین جهت قابل اتّصاف به صدق و کذب نیست؛مانند تمام پرسش ها،امر ها،نهی ها و...؛مثلاً چرا احمدی نژاد را به زندان نمی اندازید؟
          50. .ناقص:ترکیبی از کلمات است که معنایش ناتمام است و سکوت بر آن صحیح نیست
          51. تقییدی
          52. وصفی؛مانند گل زیبا
          53. اضافی؛مانند بیت رهبر
          54. غیر تقییدی؛مانند صد و ده،از مدرسه
          55. در منطق از میان اقسام مرکّب،فقط مرکّب تامّ خبری و مرکّب ناقص تقییدی کاربرد دارد و این که این جا از بقیّه هم سخن به میان آمده،از باب استطراد است
          56. مفرد
          57. اسم
          58. کلمه(فعل)
          59. ادات(حرف)
          60. :سه نکته الف)هر یک از اقسام مختص،مشترک،منقول و مرتجل اگر در معنای موضوع له خود به کار روند،حقیقت و اگر در غیر معنای موضوع له خود به کار روند،مجاز خواهند بود؛مانند ماه برای کره قمر در آسمان حقیقت و برای انسان خوش سیما مجاز است . ب)در تعریف و استدلال نباید از لفظ مشترک و مجاز استفاده کرد مگر با قرینه ج)درتعریف و استدلال نباید از الفاظ منقول و مرتجل مادامی که ارتباط آن ها در ذهن مخاطب با معنای نخست قطع نشده،استفاده نمود
        7. Subtopic 4
        8. عالَم خارج و عالم ذهن،وجودی حقیقی دارند .ولی عالم زبان،وجودی اعتباری دارد
        9. الفاظی که به صورت مکتوب هستند، «وجود کتبی» و هنگامی که بر زبان جاری می شوند، «وجود شفاهی» نامیده می شوند
        10. دلالت
          1. تعریف:منتقل شدن ذهن بعد از علم به چیزی به چیز دیگر
          2. تقسیم
          3. از جهت ایجادش در افراد
          4. عمومی
          5. حقیقی(تکوینی)
          6. عقلی(عامل اصلی دلالت،عقل است.)
          7. عقلی محض
          8. عقلی با استفاده از حواس
          9. طبعی(عامل اصلی دلالت،طبع است.)
          10. سؤال:آیا دلالت خیالی که در پایین آمده،در این جا هم می تواند بیاید؟
          11. وضعی(عامل اصلی دلالت،وضع است.)
          12. لفظی
          13. .مطابقی(قصد):دلالت لفظ بر تمام معنایش
          14. تضمّنی(حیطه):دلالت لفظ بر جزء معنای خود در ضمن دلالتش بر کلّ معنا
          15. التزامی(تطفّل یا استتباع):دلالت لفظ بر معنایی خارج از معنای موضوع له و در عین حال،از لوازم معنای موضوع له هنگام دلالت مطابقیش بر معنای ملزوم
          16. غیر لفظی
          17. به نظر من،دلالت وضعی نیز حقیقی است؛زیرا اوّلاً همان طور که در دلالت عقلی و طبعی،ذهن از مفهوم چیزی به چیزی منتقل می شود،در دلالت وضعی نیز همین ارتباط واقعاً بر قرار است و اگر این دلالت،حقیقی نباشد،دلالت طبعی نیز حقیقی نیست ثانیاً حقیقی در مقابل مجازی قرار می گیرد نه در مقابل وضعی
          18. شخصی
          19. عقلی(عامل اصلی دلالت،عقل است.)
          20. Subtopic 1
          21. Subtopic 3
          22. Subtopic 2
          23. طبعی(عامل اصلی دلالت،طبع است.)
          24. خیالی(عامل اصلی دلالت،خیال است.به این دلالت،«تداعی معانی»نیز می گویند.)
          25. وضعی(عامل اصلی دلالت،وضع است.)
          26. لفظی
          27. مطابقی
          28. تضمّنی
          29. التزامی
          30. غیر لفظی
          31. .در مطق فقط از دلالت لفظی مطابقی و تضمّنی بحث می شود
          32. در منطق،فقط دلالت لفظی مطابقی و تضمنّی مورد بحث است .و مدّ نظر قرار دادن دلالت لفظی التزامی باعث مغالطه می شود
          33. از جهت
          34. .تصوّری:ذهن به سمت مفهوم آن لفظ می رود.این دلالت حتّی می تواند از موجودات بی شعور باشد.
          35. تصدیقی
          36. ...نخستین:ذهن به سمت
          37. ثانویه
    7. چند اصطلاح
      1. مفهوم
        1. جزئی
        2. کلّی
          1. جزئی اضافی
          2. کلّی حقیقی
          3. ذاتی
          4. نوع
          5. جنس
          6. قریب
          7. بعید
          8. فصل
          9. قریب
          10. بعید
          11. عرضی
          12. عام
          13. خاص
          14. کلّیات خمس
      2. مصداق
      3. Subtopic 1
        1. Subtopic 1
      4. Subtopic 4
        1. Subtopic 1
      5. Subtopic 5
        1. Subtopic 1
      6. Subtopic 6
        1. Subtopic 1
    8. موضوع
      1. معرّف
      2. حجّت
    9. ابواب منطق
      1. ارسطویی
        1. مدخل
        2. مقولات دهگانه
        3. قضایا
        4. قیاس
        5. برهان
        6. مغالطه
        7. جدل
        8. خطابه
        9. شعر
        10. صورت تعریف
        11. مادّه ی تعریف
        12. صورت استدلال
        13. مادّه ی استدلال
      2. سینایی
        1. تصوّرات
        2. تصدیقات
    10. وجه تقسیم ابواب منطق
      1. تفکّر،گاهی برای رسیدن به تعریف و گاهی برای دست یابی به استدلال است.تعریف هم با سامان بخشی به چند «تصوّرِ» معلوم و مناسب برای رسیدن به تصورّی جدید حاصل می شود(مانند: موجود+متفکّر=انسان یا ترکیب یک اتم اکسیژن+دو اتم هیدروژن=آب) و استدلال نیز با تنظیم چند «تصدیقِ»روشن و مناسب برای رسیدن به تصدیقی نو شکل می گیرد(مانند: علی انسان است+هر انسانی متفکّر است.= علی متفکّر است.)؛به همین دلیل،منطق که خطا سنج جریان تفکّر است،به این دو مطلب می پردازد
    11. نسب اربعه
      1. تساوی:اگر همه ی مصادیق دو کلّی،مشترک باشند،نسبت آن دو مفهوم تساوی است؛مانند انسان و متفکّر
      2. تباین:اگر دو کلّی هیچ مصداق مشترکی نداشته باشند،بین آن دو مفهوم،نسبت تباین برقرار است؛مانند خر و سگ
      3. عموم و خصوص من وجه:اگر دو کلّی در مصادیقی مشترک و در مصادیقی غیر مشترک باشند،نسبت بین آن ها عموم و خصوص من وجه است؛مانند خر و سیاه
      4. عموم و خصوص مطلق:اگر تمام مصادیقِ یک کلّی در کلّیِ دیگر باشد ولی مصادیق کلّی دیگر فرا تر باشد و مصادیق بیش تری را نسبت به آن کلّی شامل شود؛مانند مثلّث و مثلّث قائم الزّاویه
  2. تصوّرات
    1. کاربرد
      1. تعریف
        1. تعریف:روشن کردن تصوّر مجهول با استفاده از مفاهیم و تصوّر های معلوم موجود در ذهن
        2. اجزاء
          1. معرَّف:آنچه تعریف می شود
          2. معرِّف:آن چه نقشِ تعریف را ایفاء می کند
        3. غرض
          1. ارائه ی تصوّری درست و روشن که معرَّف را از غیر آن جدا کند
        4. قواعد تعریف
          1. تعریف باید جامع و مانع باشد.(نسبت معرِّف و معرَّف،تساوی باشد.)
          2. .تعریف باید از جهت مفهوم،روشن تر از معرَّف باشد
          3. .تعریف باید با معرَّف مغایرت مفهومی داشته باشد؛مثلاً در تعریف انسان اگر بگوییم بشر،اشتباه است
          4. .دوری نباشد
        5. الگوی منطقی تعریف
          1. حدّ تام
          2. جنس قریب+فصل قریب
          3. حدّ ناقص
          4. فصل قریب
          5. فصل قریب+جنس بعید
          6. رسم تام
          7. جنس قریب+عرضی خاص
          8. رسم ناقص
          9. عرضی خاص
          10. عرضی خاص+جنس بعید
  3. تصدیقات
    1. قضیه
      1. تعریف:مرکّب تامّ خبری
      2. اقسام از جهت...
        1. حملیه
          1. .تعریف:قضیه ای است که در آن به ثبوت چیزی برای چیزی یا نفی چیزی از چیزی حکم شده باشد
          2. اجزاء
          3. .موضوع:به جزئی که چیزی را به آن نسبت می دهیم،موضوع می گویند
          4. .محمول:به جزئی که به موضوع نسبت داده می شود،محمول می گویند
          5. .نسبت(رابط):به آن چه بر نسبت دلالت کند،رابط می گویند
          6. اقسام
          7. از جهت ثبوت یا نفی دو طرف قضیه
          8. موجبه
          9. سالبه
          10. به اعتبار موضوع
          11. .مفهومِ جزئی است=شخصیه؛مانند عمر پست ترین موجود است
          12. مفهومِ کلّی است
          13. .به مصادیق،ارتباط و تعلّق ندارد=طبیعیه؛مانند انسان نوع است
          14. به مصادیق،ارتباط و تعلّق دارد
          15. .به تعداد افراد موضوع تصریح نشده است=مهمله؛مانند انسان شاعر است
          16. به تعداد مصادیق موضوع تصریح شده است=محصوره(مسوّره)
          17. .به تعداد «تمام مصادیق موضوع» تصریح شده است=کلّیه:هیچ انسانی پرنده نیست
          18. .به تعداد «برخی از مصادیق موضوع» تصریح شده است=جزئیه؛مانند بعضی انسان ها شاعرند
        2. شرطیه
          1. .تعریف:قضیه ای است که در آن به وجود اتٌصال یا انفصال یا عدم اتّصال و یا انفصال بین دو طرف حکم شده باشد؛مانند یا عدد زوج است یا فرد
          2. اجزاء
          3. مقدّم
          4. تالی
          5. اقسام
          6. از جهت ثبوت یا نفی دو طرف قضیه
          7. موجبه
          8. سالبه
          9. از جهت چگونگی رابطه ی مقدّم و تالی
          10. .اتّصالی:قضیه ای است که در آن به اتّصال یا عدم اتّصال بین دو نسبت،حکم می شود
          11. .لزومی:اگر در قضیه ی شرطیه ی اتّصالی،پیوند مقدّم و تالی حتمی و اجتناب ناپذیر باشد،به آن شرطیه ی اتّصالی لزومی می گویند؛مانند اگر روز آغاز شود،هوا روشن می شود
          12. .اتّفاقی:اگر پیوند بین مقدّم و تالی صرفاً بر اساس تقارنی اتّفاقی باشد،به آن شرطیه ی اتّصالی اتّفاقی می گویند؛مانند اگر قارون مال اندوخت،لقمان حکمت اندوخت
          13. .انفصالی:قضیه ای است که در آن به انفصال یا عدم انفصال مقدّم و تالی حکم می شود
          14. .حقیقی:انفصال به نحوی است که نه می توان دو طرف با هم جمع شوند و نه می توان با هم رفع شوند؛مانند یا عدد زوج است یا فرد
          15. .مانعة الجمع همراه با خلوّ:دو طرف با یکدیگر جمع نمی شوند امّا می توان هر دو با هم رفع شوند؛مانند دیوار یا سفید است یا سیاه
          16. .مانعة الخلوّ همراه با جمع:دو طرف با یکدیگر جمع می شوند امّا نمی توان هر دو با هم رفع شوند؛مانند مکافات عمل یا در دنیا است یا در آخرت
    2. استدلال
      1. تعریف:تلاش ذهن برای به دست آوردن تصدیقی جدید
      2. اقسام
        1. از جهت صورت و تعداد قضایای به کار رفته در آن
          1. مباشر
          2. تعریف:استنتاج یک قضیه فقط از یک قضیه
          3. اقسام
          4. تقابل
          5. .تعریف:قضیه ی اصل و نتیجه از حیث موضوع و محمول یا مقدّم و تالی یکسان باشند ولی به لحاظ کمیت یا کیفیت و یا هر دو با یکدیگر متفاوت باشند
          6. اقسام
          7. تناقض
          8. .تعریف:دو قضیه در محمول و موضوع یا مقدّم و تالی یکسان باشند ولی در کمیت و کیفیت متفاوت باشند
          9. .حکم:از صدق یکی،کذب دیگری و از کذب یکی،صدق دیگری را می توان نتیجه گرفت
          10. تضاد
          11. .تعریف:دو قضیه ی«کلّیه»که موضوع و محمول یا مقدّم و تالی آن ها یکسان است و در «کیف» با یکدیگر اختلاف دارند
          12. احکام
          13. .اگر یکی صادق باشد،دیگری حتماً کاذب است
          14. .اگر یکی کاذب باشد،نمی توان نتیجه گرفت که دیگری حتماً صادق است
          15. دخول تحت تضاد
          16. تداخل
          17. عکس
          18. .تعریف:جا به جا کردن دو طرف قضیه به نحوی که اگر قضیه ی نخست،صادق باشد،قضیه ی عکس نیز صادق باشد
          19. اقسام
          20. مستوی
          21. شرایط
          22. عکس محصورات اربعه
          23. موجبه کلیه---موجبه جزئیه
          24. موجبه جزئیه---موجبه جزئیه
          25. سالبه کلّیّه---سالبه کلّیّه
          26. سالبه جزئیه---عکس مستوی ندارد
          27. احکام
          28. اگر قضیه ی اصل صادق باشد،عکس آن نیز صادق است
          29. اگر قضیه ی عکس کاذب باشد،اصل آن نیز کاذب خواهد بود
          30. .از کذب اصل به کذب عکس و از صدق عکس به صدق اصل نمی توان پی برد
          31. نقیض
          32. نقض
          33. غیر مباشر(حجّت)
          34. استقراء
          35. تعریف
          36. در لغت:جستجو
          37. .در اصطلاح:حجّتی که ذهن در آن از بررسی جزئیات،یک حکم کلّی صادر می کند
          38. اقسام
          39. تام:بررسی همه ی افراد و صدور حکم کلّی
          40. ناقص:بررسی برخی از افراد و صدور حکم کلّی
          41. .نتیجه یقینی است
          42. .نتیجه ظنّی است
          43. تمثیل
          44. تعریف:حجّتی که در آن،ذهن از از حکم یک جزئی به جزئی دیگر به خاطر وجه اشتراک در آن ها منتقل می شود؛مانند هوشنگ طلبه است و فساد می کند؛پس حسین هم که طلبه است،مُفسد است
          45. ارکان
          46. اصل:موضوعی که ثبوت حکم برای آن معلوم است؛مانند هوشنگ در مثال مذکور
          47. فرع:موضوعی که به دنبال سرایت حکم به آن هستیم؛مانند حسین در مثال مذکور
          48. جامع:وجه اشتراک و مشابهت میان اصل وفرع؛مانند طلبه بودن در مثال مذکور
          49. حکم:نسبتی که از اصل به فرع سرایت داده می شود؛مانند مُفسد بودن در مثال مذکور
          50. قیاس
          51. تعریف:استدلالی است مرکّب از دو قضیه که در صورت پذیرش آن ها،ذهن وادار به پذیرش قضیه ای دیگر(نتیجه) می شود؛مانند علی انسان است.هر انسانی تولید مثل می کند؛پس علی تولید مثل می کند
          52. اقسام
          53. از جهت صورت
          54. قیاس اقترانی
          55. تعریف:اجزای نتیجه در مقدمّات آن منتشر است؛مانند حسن انسان است،هر انسانی متفکّر است؛پس حسن متفکّر است
          56. :اَشکال به لحاظ قرار گرفتن حدّ اوسط در صغرا و کبرا
          57. شکل اوّل:حدّ اوسط محمول در صغرا و موضوع در کبرا
          58. شکل دوّم:حدّ اوسط محمول در صغرا و کبرا
          59. شکل سوّم:حدّ اوسط موضوع در صغرا و کبرا
          60. شکل چهارم:حدّ اوسط موضوع در صغرا و محمول در کبرا
          61. اصطلاحات
          62. .مقدّمه:به قضایای تشکیل دهنده ی قیاس گفته می شود
          63. اصغر(حدّ اصغر):به موضوع یا مقدّم در نتیجه گفته می شود
          64. اکبر(حدّ اکبر):به محمول یا تالی در نتیجه گفته می شود
          65. وسط(حدّ اوسط):به لفظ یا عبارتی که در هردو مقدّمه تکرار می شود گویند
          66. صغری
          67. کبری
          68. ضروب
          69. شرایط
          70. قیاس استثنائی
          71. .تعریف:قیاسی است که در آن،نتیجه یا نقیض نتیجه به صورت یکجا در یک مقدّمه ذکر شده است
          72. ساختار
          73. اقسام
          74. .اتّصالی(فقط لزومی):قضیه ی شرطیه اش اتّصالی است
          75. انفصالی
          76. حقیقی
          77. مانعة الجمع مع الخُلُوّ:
          78. مانعة الخلوّ مع الجمع
          79. معتبر ترین شکل استدلال است و همیشه یقینی است
        2. از جهت مادّه
          1. برهان
          2. تعریف
          3. مواد و مبادی
          4. کدام یک از یقینیات؟ آیا تقسیم یقینیات که در پایین آمده درست است؟
          5. فائده
          6. ارزش و اهمّیّت
          7. Subtopic 1
          8. Subtopic 2
          9. Subtopic 3
          10. اقسام
          11. لمّی
          12. إنّی
          13. مغالطه
          14. تعریف
          15. مواد و مبادی
          16. وهمیّات
          17. مشبّهات
          18. جدل
          19. تعریف
          20. در لغت
          21. در اصطلاح
          22. مواد و مبادی
          23. مسلّمات
          24. مشهورات
          25. شباهتش با برهان
          26. Subtopic 1
          27. تفاوتش با برهان
          28. Subtopic 1
          29. Subtopic 2
          30. Subtopic 3
          31. اصطلاحات
          32. Subtopic 1
          33. Subtopic 2
          34. Subtopic 3
          35. ادوات
          36. Subtopic 1
          37. Subtopic 2
          38. Subtopic 3
          39. آداب
          40. Subtopic 1
          41. Subtopic 2
          42. Subtopic 3
          43. Subtopic 4
          44. Subtopic 5
          45. Subtopic 6
          46. Subtopic 7
          47. Subtopic 8
          48. Subtopic 9
          49. Subtopic 10
          50. خطابه
          51. تعریف
          52. مواد و مبادی
          53. مقبولات
          54. Subtopic 2
          55. Subtopic 3
          56. شعر
          57. مواد و مبادی
          58. مخیّلات
          59. تعریف
          60. Subtopic 3
      3. موادّ استدلال
        1. یقینیات
          1. تعریف یقین
          2. در لغت
          3. در اصطلاح
          4. به معنای اعم
          5. به معنای اخص
          6. تصدیقات یقینی
          7. بدیهی(ضروری):تصدیقی است که بدون هرگونه تلاش فکری به دست آمده است
          8. به تصدیقات یقینی بدیهی،اصول یقینیات گفته می شود
          9. اوّلیات(بدیهیات اوّلیه):قضایایی که تصوّر طرفین قضیه و نسبت بین آن ها برای تصدیق کافی است
          10. مشاهدات(محسوسات):قضایایی هستند که تصوّر طرفین و نسبت بین آن هابرای تصدیق کفایت نمی کند,؛بلکه انسان علاوه بر این،از حسّ باطنی یا ظاهری در تصدیق این قضایا کمک می گیرد
          11. اگر از حسّ ظاهری استفاده شود:حسّیّات
          12. اگر از حسّ باطنی استفاده شود:وجدانیّات
          13. مجرّبات
          14. حدسیّات
          15. متواترات
          16. فطریّات
          17. نظری(اکتسابی):اعتقاد یقینی است که با تلاش فکری به دست آمده است
        2. مظنونات
        3. مشهورات
        4. وهمیّات
        5. مسلّمات
          1. نزد فردی خاص
          2. نزد عدّه ای خاص
          3. نزد همگان
        6. مقبولات
        7. مشبّهات
        8. مخیّلات
      4. به ایجاب یا سلب در قضیه،«کَیف قضیه»می گویند
  4. Floating Topic